تبليغاتX
جعفری

جعفری

jafari.info

شرکت اریا پاک

امروز فرصتی پیش اومد تا بتونم با یکی از دوستان دوران خدمت

 از یکی از کارخانه های تولید لبنیات توی شهرک صنعتی حاجی آباد دیدن کنم.

دوستم که توی یک شرکت تولید دستگاه توی تهران مشغول به کار است برای تعمیر  و گارانتی

دستگاهشون اومده بود که البته مشکل حادی هم نداشته فقط بلد نبودند چطور باهاش کار کنند.

روز خیلی خوبی بود که البته جمعه ام را تا عصر ازم گرفت  و من نتونستم به کارهای دیگه ام برسم... 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 18:52  توسط جعفری  | 

سوژه های خودمونی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 9:26  توسط جعفری  | 

خدایا :
همه چیز زیباست زیرا همه زیبایی خود را از تو وام گرفته اند.
ماه و ستارگان می درخشند چون حضور تو در آنها درخشان است
تو زیبا هستی پس همه چیز زیباست بی تو هیچ چیز زیبانیست.
خدایا:
ای زیبایی مطلق
تو زیباتر از تمامی زیبایی ها هستی
که از به وجود می آیند
جلوه ها دلربای طبیعت  امواج زیبایی تو هستند
که در وجودت دست افشانی می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 9:30  توسط جعفری  | 

به نام آنکه دوست را آفريد، عشق را،
رنگ را... و به نام آنکه کلمه را آفريد. 
توي اين شهر غريب، گاهي که دلم به اندازه تمام غروبها مي گيرد
وقتي بين اين همه آدم جور واجور خودمو تنها مي بينم
چشمامو فراموش ميکنم...
به قلبم مي نگرم و همه چيز را به عهده او مي گذارم
فقط اوست که از اين حقيقت پنهاه در قلبم آگاهي دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 9:27  توسط جعفری  | 

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 9:25  توسط جعفری  | 

تعطیلی چهارشنبه

امروز چهارشنبه بود و من شهدای فرهنگی کلاس داشتم که البته تعطیل شد!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 20:40  توسط جعفری  | 

خرید دستگاه چاپ بنر

بعد از کلی جستجو در مورد کار آزاد از ماشین سنگین گرفته تا مرغ داری و....

تصمیم گرفتم که یه مغازه چاپ و تکثیر بزنم. امروز رفتیم اصفهان تا دستگاه چاپ بنر را ببینیم و بخریم

فکر میکردیم 2-3 میلیون است ولی یه نقطه کم گذاشته بودیم 30 میلیون بود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 20:39  توسط جعفری  | 

دکتر علی شریعتی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت،


ولی بسیار مشتاقم


که از خاک گلویم سوتکی سازد،


گلویم سوتکی باشد


به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،


و او یکریز و پی در پی


دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد


و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را…

دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 20:6  توسط جعفری  | 

نامه چارلی چاپلین به دخترش

ژرالدین دخترم:
اینجا شب است. یک شب نوئل. در قلعه کوچک من ھمه سپاھیان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواھر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق
کوچک نیمه روشن، به این اتاق انتظار پیشاز مرگ برسانم . من از تولیسدورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد
،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.
تصویر تو آنجا روی میز ھست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز ھست .اما تو کجایی؟ آنجا در پاریسافسونگر
بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاھی ، آھنگ
قدمھایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی، برق ستارگان چشمانت را می بینم .
شنیده ام نقشتو در نمایشپر نور و پر شکوه نقشآن شاھدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است .
شاھزاده خانم باشو برقص. ستاره باشو بدرخش.اما اگر قھقھه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گلھایی که
برایت فرستاده اند تو را فرصت ھشیاری داد. در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار .
من پدر تو ھستم، ژرالدین من چارلی چاپلین ھستم . وقتی بچه بودی، شبھای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه
ھا گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ، قصه اژدھای بیدار در صحرا، خواب که به چشمان پیرم می آمد، طعنه اشمی
زدم و می گفتمشبرو.
من در رویای دختر خفته ام . رویا می دیدم ژرالدین، رویا... . رویای فردای تو ، رویای امروز تو، دختری می
دیدم به روی صحنه، فرشته ای می دیدم به روی آسمان، که می رقصید و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند: "
دختره را می بینی؟ این دختر ھمان دلقک پیره.
اسمشیادته؟ چارلی . " آره من چارلی ھستم . من دلقک پیری بیشنیستم. امروز نوبت تو است. برقص من
با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ، و تو در جامه حریر شاھزادگان می رقصی . این رقصھا ، و بیشتر از آن ، صدای
کف زدن ھای تماشاگران ، گاه تو را به آسمان ھا خواھد برد. برو . آنجا برو اما گاھی نیز بروی زمین بیا ، و زندگی
مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه ھای تاریک را که با شکم گرسنه میرقصند و با پاھایی که از بینوایی می
لرزد . من یکی از اینان بودم ژرالدین و در آن شبھا در آن شبھای افسانه ای کودکی ھای تو ، که تو با لالایی قصه
ھای من به خواب میرفتی و من باز بیدار می ماندم در چھره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود
می پرسیدم :چارلی آیا این بچه گربه، ھرگز تو را خواھد شناخت؟
... تو مرا نمی شناسی ژرالدین. در آن شبھای دور بسقصه ھا با تو گفتم ، اما قصه خود را ھرگز نگفتم . این
داستانی شنیدنی است :
داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می
کرد . این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی را چشیده ام . و از اینھا بیشتر
من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلشموج می زند ، اما سکه صدقه رھگذر خودخواھی آن را می
خشکاند احساس کرده ام.
با اینھمه من زنده ام و از زندگان پیشاز آنکه بمیرند نباید حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آید ، از تو
حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است: چاپلین . با ھمین نام چھل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از
آنچه آنان خندیدند خود گریستم .
ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی تنھا رقص و موسیقی نیست. نیمه شب ھنگامی که از سالن پر
شکوه تأتر بیرون میایی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به
منزل می رساند بپرس حال زنشرا ھم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت چک
بکشو پنھانی توی جیب شوھرش بگذار . به نماینده خودم در بانک پاریسدستور داده ام، فقط این نوع خرجھای تو را
بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجھای دیگرت باید صورتحساب بفرستی .
گاه به گاه با اتوبوس با مترو شھر را بگرد . مردم را نگاه کن و دست کم روزی یکبار با خود بگو :" من ھم
یکی از آنان ھستم ". تو یکی از آنھا ھستی - دخترم ، نه بیشتر ، ھنر پیشاز آن که دو بال دور پرواز به آدم بدھد ،
اغلب دو پای او را نیز می شکند.
و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویشبدانی ، ھمان لحظه صحنه را
ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریسبرسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنھا پیشآنجا ،
گھواره بھاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه ھایی مثل خودت را خواھی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور
تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن ھای تآتر " شانزلیزه " خبری نیست
نور افکن رقاصگان کولی ، تنھا نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بھتر از تو نمی رقصند؟
اعتراف کن دخترم . ھمیشه کسی ھست که بھتر از تو می رقصد .
ھمیشه کسی ھست که بھتر از تو می زند. و این را بدان که درخانواده چارلی ، ھرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده
است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدھد .
من خواھم مرد و تو خواھی زیست . امید من آن است که ھرگز در فقر زندگی نکنی ، ھمراه این نامه یک
چک سفید برایت می فرستم . ھر مبلغی که می خواھی بنویسو بگیر . اما ھمیشه وقتی دو فرانک خرج می
کنی ، با خود بگو : "دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ".
جستجویی لازم نیست . این نیازمندان گمنام را اگر بخواھی ھمه جا خواھی یافت.
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه ھای شیطان خوب
آگاھم من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و ھمیشه و ھر لحظه، به خاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بسنازک
راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار بیشتر از بند بازان بر
روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند . شاید که شبی درخششگرانبھاترین الماساین جھان تو را فریب دھد.
آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواھد بود ، و سقوط تو حتمی است.
شاید روزی ، چھره زیبای شاھزاده ای تو را گول زند، آن روز تو بند بازی ناشی خواھی بود و بند بازان ناشی ، ھمیشه
سقوط می کنند.
دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماساین جھان آفتاب است و خوشبختانه این الماس بر گردن ھمه می
درخشد... .
... اما اگر روزی دل به آفتاب چھره مردی بستی ، با او یکدل باش، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه
ای بنویسد. او عشق را بھتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بسدشوار
است ، این را می دانم . به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر ھنر می
توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما ھیچ چیز و ھیچکسدیگر در این جھان
نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایشرا به خاطر او عریان کند. برھنگی ، بیماری عصر ماست ، و من
پیرمردم و شاید که حرفھای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانشرا دوست می داری. بد نیست اگر
اندیشه تو در این باره مال ده سال پیشباشد . مال دوران پوشیدگی . نترس، این ده سال ترا پیر تر نخواھد کرد... .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:10  توسط جعفری  | 

رها

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 18:53  توسط جعفری  | 

ابای.آی ار

فکر هایی توی ذهن ام هست که به زودی جامه عمل به آنها می پوشونم

و بوسیله آن توی کل ایران معروفیت و محبوبیت کسب میکنم

و بعد از ان شاید رفتم سراغ یک بازار بزرگتر و جهانی !!!

دور نیست روزی که اسم "ابای.آی ار" ورد زبانها بشود و مشکل عمده مردم را 

در زمینه تعاملات تجاری حل کنه !

به امید آن روز و به امید موفقیت تمام جوانهای ایرانی!

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 20:37  توسط جعفری  | 

تلاش برای موفقیت

چند وقتی است روزهای سختی را پشت سر می گذارم.

از مدرسه میام میروم دانشگاه از دانشگاه میام می روم آموزشگاه و...

فشار روانی ای که این روزها تحمل کردم بیش از فشار جسمی آن بود

خیلی خسته شدم فکر می کردم برای اینکه بتوانم حق ام را از این زندگی بگیرم باید سخت تلاش کنم

و مدام به فکر آینده باشم.

ولی دیگه تصمیم گرفتم به جای دویدن و تلاش جسمی زیاد  

با فکر حق ام را از زندگی بگیرم.

رجوع شود به کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید اثر ناپلیئن هیل

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 20:36  توسط جعفری  | 

علم و لذت مطالعه

چه حالی کردم وقتی بچه های ایرانی را دیدم که از مسابقات بین المللی ریاضی برگشته بودند و درموردش حرف صحبت میکردند .

از لذت ریاضی خوندن.

مخصوصا آن موقعی که انگلیسی صحبت می کرد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 20:23  توسط جعفری  | 

وقتی صله رحم برنامه ات رو بهم میزنه

ساعت ۳ از مدرسه رسیدم خانه و بعد از ناهار  دوستم زنگ زد و ازم خواست تا بروم به داداشش ریاضی عمومی یاد بدهم.

بعد از اینکه از خانه دوستم برگتم دم در خاله و پسر خاله را دیدم که پشت در خانه ما ایستاده اند

 

انگار قسمت نبود من امشب درس بخوانم.

فردا عصر کلاس اوراکل هم دارم و باید نرمال سازی جداول را مرور می کردم که متاسفانه نشد.

الان هم باید بروم بخوابم و فردا صبح مثل روزهای قبل درس نخوانده بروم دانشگاه!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 22:43  توسط جعفری  | 

و من خوشحالم...

حالم زیاد تعریف نداره

اینجور وقت ها آدم دنبال دلیل می گرده و متاسفانه توی نود در صد موارد دلیلی هم برای آن پیدا می کنه یا دلیلی برای ناراحتی خودش می سازه.

 

من تصمیم دارم توی این موارد به جای گشتن دنبال دلیل برای تلقین هم که شده به خودم بقبولونم که هیچ ناراحتی ندارم.

و کاملا هم خوشحال ام و یک دلیل برای خوشحالی ام پیدا کنم.

 

پس الان کاملا خوشحالم بخاطر....؟

درسته.!

خوشحالم بخاطر اینکه امروز روز شادی برای من بود و من توانستم توی یک مراسم شادی (پا تختی) شرکت کنم و چند تا از اقوام و فامیل را از نزدیک ببینم و دیداری تازه کنم.

 

الان خوشحالم بخاطر اینکه می توانم نسیم سر زمستانی را لمس کنم و عطر دل انگیز اش را استشمام کنم.

 

الان خوشحالم چون سایه پدر و مادرم بالای سرم است و در کمال ارامش یک زندگی ارام را سپری می کنیم.

 

الان خوشحالم چون که خدای مهربون نعمت دیدن را از من دریغ نکرده و من میتوانم جلوه های زیبای حیاط را در اطراف ببینم و لذت ببرم.

 

و هزاران دلیل دیگه که از بس زیادند ما از یاد آنها غافل شدیم

و من همین الان تصمیم گرفتم که هر بار که آمدم توی وبلاگ ام و قصد نوشتن را داشتم بخاطر یکی دو تا از آنها از خدای مهربون و بخشنده تشکر کنم.

 

و در آخر خوشحالم که خدایی به این خوبی دارم که توی تمام لحظات زندگی مواظب من است حتی توی لحظه هایی که من فراموش اش میکنم....!

 

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 21:49  توسط جعفری  | 

فکر بزرگ

خدایا کمکم کن تا بتوانم به ارزوهای بزرگم دست پیدا کنم

یه شرکت بزرگ بین المللی با هزاران کارمند

از ادمهای کوچیک که عمرشون را به بطالت می گذرونند متنفرم

کاش زود این اینترنت  ای دی اس ال  هم اینجا می آمد دارم میمیرم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 18:51  توسط جعفری  | 

قبولی کارشناسی

چند ماهی را صرف مطالعه برای کنکور کاردانی به کارشناسی کردم  و تقریبا هم نتیجه گرفتم.

غیر انتفاعی اشرفی اصفهانی قبول شدم ولی هنوز ثبت نام  نکردم چون منتظر جواب آموزش و پرورش ام و احتمال اینکه مجبور بشوم بروم بیرون از شهر اصفهان هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 9:55  توسط جعفری  | 

قبولی آموزش و پرورش

چند روز پیش رفته بودیم مهمانی یکی از اقوام که از کربلا برگشته بود.

شب تلفن ام زنگ زد و خبر قبولی ام توی آموزش و پرورش را داد

می گفت که از آموزش و پرورش تماس می گیرد

من که باور نکردم چون ساعت ۸ شب بودو همه جا تعطیل بود ولی بعد از اینک شماره را از ۱۱۸ استعلام کردم دیدم که حقیقت دارد.

شنبه رفتم آموزش و پرورش هشت بهشت و اسمم را دوباره توی یک لیست جدید نوشتم حالا قرار است همین روها خبرش را اعلام کنند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 9:48  توسط جعفری  | 

چارلی چاپلین

اموخته ام که

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه

رختخواب خريد ولي خواب خوش نه

ساعت خريد ولي زمان نه

مي توان مقام خريد ولي احترام نه

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

دارو خريد ولي سلامتي نه

خانه خريد ولي زندگي نه

و بالاخره ، مي توان قلب خرید، ولي عشق را نه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:37  توسط جعفری  | 

دکتر شریعتی

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ... روزمره می نشینند

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند خوشابه حال هركسي كه دلش رحلي است براي تو.آنانكه وقتي تورا ميخوانند چنان حظ ميكنند گويي كه قرآن همين الآن بر ايشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن كرده ايم تنها بخشي از اسلام است كه به صليب جهالت كشيديم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:35  توسط جعفری  | 

شبهات

بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها به همه چیز با دیده شک و تردید می نگرم 

 

خدایا یاری ام کن تا بتوانم به سلامت از این وادی شک و تردید به دنیای یقین برسم

 

واین شبهات که  مانند موریانه به جان من افتاده اند از زندگی من رخت بر بندند

 

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 0:48  توسط جعفری  | 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد

و صد حیف که آن رفت

 

سلام به همه دوستان عزیز امیدوارم که نماز روزه های این ماه عزیز مورد قبول احدیت قرار گرفته باشد و توانسته باشیم توشه ای هرچند اندک برای آخرت خود برگرفته باشیم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 11:6  توسط جعفری  | 

کنکور

کمتر از یک ماه و نیم مانده تا کنکور کاردانی به کارشناسی

و من مشغول مطالعه!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 13:0  توسط جعفری  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 15:28  توسط جعفری  | 

شرکت های بزرگ

با سلام
مطلب جالبي براي دوستان گذاشتم. در ادامه مطلب متوجه مي شيم که چگونه اسامي شرکت هايي از قبيل گوگل؛ اينتل؛ مايکروسافت؛ موترولا و غيره انتخاب شده. .

Apple
ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شرکت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شرکتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.
 



Adobe
اسم رودخانه اي که از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناک، عبور مي‌کند



Google
گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است که تشکيل شده است از عدد يک با صد تا صفر جلوي آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا مي‌کنند که اين موتور جستجو مي‌تواند اين تعداد اطلاعات (يعني يک گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد



Cisco
مخفف شده کلمه سان فرانسيسکو است که يکي از بزرگترين شهرهاي امريکا است



HP
اين شرکت معظم توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاکارد تأسيس شد. اين دو نفر براي اينکه شرکت هيولد پاکارد يا پاکارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمي شير يا خط شدند و نتيجه هيولد پاکارد از آب در آمد



Hotmail
اين سايت يکي از سرويس دهندگان پست الکترونيکي به وسيله صفحات وب است. هنگامي که مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب کند علاقه‌مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الکترونيک به کلمه mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأکيد شود Html بنابراين اين نام را انتخاب کرد



Microsoft
MICROcomputer SOFTwaree
نام شرکت ابتدا به صورت بالا نوشته مي‌شد ولي به مرور زمان به صورت فعلي در آمد.که مخفف است. دليل نامگذاري شرکت به اين اسم نيز آن است که بيل گيتس مؤسس شرکت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميکروکامپيوتر ها تأسيس کرد



Intel
INTergrated Electronicss
از آنجايي که اين شرکت از بدو تأسيس با تأکيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را يا به طور مختصر INTEL نهادند



Oracle
مؤسس شرکت اوراکل يعني لري اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شرکت روي پروژه‌اي براي CIAA کار مي‌کردند . اين پروژه که اوراکل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادير زيادي اطلاعات بتواند جواب تمام سؤال‌هاي پرسيده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. اوراکل در اساطير يوناني الهه الهام است. اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شرکتي تأسيس کرده و آن را به همين اسم نامگذاري کردند




Motorola
شرکت موتورولا با هدف درست کردن بي سيم و راديوي اتومبيل کار خود را آغاز کرد. از آنجاييکه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان شرکت victoria بود مؤسس اين شرکت يعني آقاي پال کالوين نيز اسم شرکتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي کلمه موتور نيز به نوعي در اسم شرکتش وجود داشته باشد.



Sony
از کلمه لاتينSonus
به معناي صدا مشتق شده است



Red Hat
مؤسس شرکت آقاي مارک اوينگ در دوران جواني از پدربزرگش کلاهي با نوارهاي قرمز و سفيد دريافت کرده بود ولي در دوران دانشگاه آن را گم کرد . زماني که اولين نسخة اين سيستم عامل آماده شد مارک اوينگ آن را همراه با راهنماي کاربري نرم افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله اين راهنماي کاربري، درخواست براي تحويل کلاه قرمز گم شده بود



Xerox
کلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشک است و اين براي تکنولوژي کپي کردن خشک در زماني که اکترا کپي کردن به روشهاي فتوشيميايي انجام مي‌گرفت فوق العاده حائز اهميت بود




SUN
Standford Univercity Network
اين شرکت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد. ومخفف عبارت بالا مي‌باشد



Yahoo
اين کلمه براي اولين بار در کتاب سفرهاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معني شخصي است که داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت جري يانگ و ديويد فيلو نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فکر مي کردند


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 7:14  توسط جعفری  | 

آزمون هوش

آزمون هوش
 
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند. راننده چند سال دارد؟ 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت می شود؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد. چطور؟
.

پاسخ ها در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:1  توسط جعفری  | 

وین دایر

من از تنفر، رشک، حسادت، خودخواهی  و خودپرستی بری هستم و به جای آن عشق و محبت در قبال دیگران را انتخاب کرده ام زیرا میدانم که ذهنیت منفی در مورد دیگران هرگز نمی تواند موجب موفقیت شود. کاری کینم که دیگران مرا باور کنند زیرا به آنها و به خودم ایمان دارم.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 7:49  توسط جعفری  | 

ادرس کلوپ

این هم آدرس ام توی کلوپ

http://www.cloob.com/name/mjafari27

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:47  توسط جعفری  | 

راه اندازی سایت

هميشه توي زندگي دوست داشتم يك توليد كننده باشم تا يك مصرف كننده براي همين هم بود كه تصميم به راه اندازي يك سايت آموزشي در زمينه رشته تحصيلي ام گرفتم و پس از كلي صرف وقت براي انتخاب نام مناسب براي آن بلاخره نام pc-learn.ir را انتخاب كردم و ثبت نمودم و به علت پاره اي از مشكلات من جمله سرعت بسيار پايين اينترنت مجبور شدم از هاست هاي رايگان سرويس هاي وبلاگ استفاده كنم تا ازيك سيستم مديريت محتوا

درسيستم هاي مديريت محتوا به علت وجود آپشن هاي فراوان هنگام ارسال مطلب جديد بالطبع زمان بيشتري رابراي ارسال مطالب جديد مي طلبيد

به همين دليل بود كه سرويس ايرانبلاگ را انتخاب كردم و پس از ثبت دامين مورد نظر آن را به هاست ايرانبلاگ متصل نمودم، و مدتي است كه مطالب مختلف را از سايت هاي مختلف جمع آوري ميكنم و با ذكر منبع آن در سايت خودم قرار مي دهم تا در دسترس عموم قرار بگيرد و با اين كار قدم كوچكي در نشر علوم بخصوص علم كامپيوتربرداشته باشم البته در مراحل بعدي سايت ابعاد بزرگتري به خود خواهد گرفت

به اميد آن روز ....

عزيزان و صاحبنظران ميتوانند با نظرات وپيشنهادات خود راهگشاي ما باشند و ما را در پيمودن اين مسير ياري نمايند

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:11  توسط جعفری  | 

باد

در مقابل وزش باد، عده اي ديوار مي سازند، بعضي ديگر آسياب بادي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:7  توسط جعفری  |